!یه حرفی مونده رو دلم

 
و روز تولد
نویسنده : صدرا - ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٥
 

و روز تولد، مطمئناً برای هر کسی روز ولادتش روز خاصی است و امروز

هم برای خانم خود من همان لحظه های زیبای تازه شدن است ما هم

امیدواریم در ادامه زندگیتون همیشه شاد باشید و موفق، جیب هاتون

پر پول، صورتتون پر از لبخند، تنتون پر از سلامتی و قلبتون پر از عشق.

اما خانم زینب، آقای وصال پارسی این عکس- متن کوتاه رو برای شما

در نظر گرفتند تا روز میلادتون رو شادباش بگن:


از آقای وصال ممنونیم که افتخار دادند در این جشن شرکت کردند.

اما پس از یک هفته بد نیست مروری هم کنیم به پشت صحنه مراسم

برگزار شده:

نمی دونم دقیقاً چه روزی بود که به فکرم اومد یه پستی رو برای تولد

نویسنده محترم وبلاگ دنی ترین مرتبه بهشت آماده کنم و البته

می خواستم با پست قبلی که به مناسبت تولد خانم مهاجرزمان و آقا

مهرداد بود فرقی داشته باشد به همین دلیل تصمیم گرفتم نویسندگان

پست به جای یک نفر چندین نفر باشند.


در قدم اول تنها کسی که به ذهن من می رسید برای نوشتن مطمئناً

دوست صمیمی و گرامیشون مهاجرزمان بود و بعد در میان وبلاگنویسان

ذهنم به خانم سادات و آقای انزانی رسید که ایشان را می شناسند

حداقل از راه دور. اما بازم این راضی کننده نبود برام به همین دلیل در

فیسبوک ابتدا به سراغ سرکار خانم اکبرزاده رفتم کسی که در فرازنان

اسمشونو شنیده بودم و ایشانم اسم منو شنیده بود اما منو

نمی شناخت! وقتی بهشون پیام دادم و خودم رو معرفی کردم خیلی

راحت پیشنهاد منو پذیرفتند با اینکه در ایران هم زندگی نمی کنند ولی

در یک متن زیبا خاطرات روزهای در ایران و مواجهه خود با خانم زینب

را نوشتندکه واقعاًً متشکرم از خانم پریسا اما در میان افراد دیگر از خانم

جانفدا درخواست کردم بنویسند که ایشانم فرمودند با اینکه زیاد خانم

زینب را نمی شناسند اما متنی را براشون خواهند نوشت و البته نمی

دونستم الآن در کانادا هستند به همین دلیل کارشون برام ارزش زیادی

داشت در ادامه برای چند تا از دوستاشون که در لیستشون بودند و

احساس کردم بیشتر می شناسند ایشان رو پیامی فرستادم که یکی

دو نفر جواب دادند هر چند احساس کردم بی میل هستند برای وبلاگ

بنده بنویسند اما در این میان یکی از دوستانشون رو بیشتر پیگیری کردم

چون در پروفایل خود دانشگاه محل تحصیلشون رو که نوشته بودند همان

دانشگاه خانم خود من بود و فهمیدم هم دانشگاهی بوده اند پیام دیگری

فرستادم و خدا رو شکر این بار خانم نفیسه خوشبختیان جواب من را

دادند و البته فرمودند اسم من را در میان کامنت گذاران مطالب دیده

بودند و بعد از شنیدن توضیحات واقعاً یکی از بهترین متن ها را برای ما

نوشتند که حتی نوشته ایشان برای من هم که احساسی به آن

خاطرات نداشتم جذاب بود. و اما در یک روز جمعه در حال نظرگذاری

درباره عکس خانم زینب با خواهرزاده ها و برادرزاده ها بودم که آقای

وصال رو آنجا دیدم و براشون پیام فرستادم و خداییش ایشانم در عرض

نیمساعت خیلی زود عکس- متن رو برای من فرستادند. و بعد هم که

مهاجرزمان آن متن فوق العاده رو نوشت و آقای انزانی هم نوشته ای را

برام ایمیل کردند. 

اما نکته ای که هست در نظر من این بود که یه روز این نوشته ها رو در

وبلاگم بذارم اما وقتی با خانم مهاجرزمان صحبت کردم ایشان فرمودند

کاری نو انجام بدیم و 4 وبلاگیش کنیم و آن را در 7 روز هر روز یک مطلب

بذاریم که این پیشنهاد وسوسه انگیز رو همان لحظه قبول کردم و اگر

ایشان نبود مطمئناً این کار خاطره انگیز نمی شد. و با خانم سادات و

آقای حسین هم که صحبت کردم آنها پذیرفتند مطالب رو در وبلاگشون

بذارن هر چند من در اینجا یه مقداری منظور مهاجرزمان رو بر عکس

متوجه شدم!! مثل همیشه از مهاجرزمان متشکرم از آقای انزانی و خانم

ساداتم بسیار ممنونم که با ما همکاری کردند و اگر خدایی نکرده

دوستی احساس کرد که بی احترامی شده بهش جداً عذرخواهی می

کنم چون من ازخیلیا کوچکتر بودم!

و اما خانم زینب امروز پایان یک تولد نیست بلکه آغاز دوباره یک

زندگیست و ما بیش از گذشته دوست داریم از تجربیات شما در این

بهارهایی که از عمرتون گذشته استفاده کنیم.

من تولدتون رو برای آخرین بار البته در سال 93 تبریک میگملبخند


 


 
 
دو روز تا تولد
نویسنده : صدرا - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢۳
 

امروزم یه روز خوب دیگر خداست روز اول هفته و دو روز تا ولادت خانم

خود من یا زینب و این بار ما از کانادا میریم به استان البرز و شهر کرج

(ایران کوچک) جایی که سرکار خانم نفیسه خوشبختیان عکس- متن

زیبایی برای نویسنده محترم وبلاگ دنی ترین مرتبه بهشت فرستادند:


و اینم یه عکس از کلاس فیزیولوژیه اعصاب و غدد تا خاطرات دانشگاهتون

 

زنده بشه.

خانم نفیسه بسیار بسیار ممنونم که لطف کردین و دعوت بنده را

 

پذیرفتین با اینکه اولین بار بود اسم منو می شنیدین!

این جشن تولد هم به قول مهاجرزمان با یه نظم بی نظمی بامزه تر

شد و البته بنده کمی مقصرم چون یه کمی موضوع رو بد گرفتم!!

شما همزمان می توانید این مطلب را در وبلاگ مهاجرزمان مطالعه

بفرمایین.


 

 

 


 
 
3 روز دیگر تا یک تولد
نویسنده : صدرا - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢۳
 

رسیدیم به 3 روز تا ولادت نویسنده محترم وبلاگ دنی ترین مرتبه بهشت

خانم زینب همچنان من و دوستانتون منتظریم که افتخار بدین پا به این

جهان خاکی بگذارین!

ابتدا فرا رسیدن ولادت با سعادت حضرت مهدی رو به همه شما تبریک

میگم و بعد بریم تا داشته باشیم متن زیبای خانم نسیم جانفدا رو از

کشور دوست و برادر کانادا !! :

 

دوست عزیز

زینب جان، زیستن در دنیای امروزین  و پر مشغلۀ ما،  جایی باقی نمی

گذارد که گاهی بنشینیم و تماشایش کنیم. اینطور می شود که که

لاجرم می بایست، بهانه هایی در تقویم هایمان پیدا کنیم تا مجالی

شود برای نشستن و دیدن. تماشای آنچه که بوده ایم و هستیم. 

مجالی برای آروزهای بزرگ.

زادروزها هم از این دست بهانه هاست که در تقویم زندگی مان ثبت اش

می کنیم از آنرو که نیازش داریم و زندگی به همین بهانه هایش شیرین

است و قابل ادامه.

پاینده باشی

نسیم

 

خانم نسیم بسیار بسیار ممنونیم که افتخار دادین در این جشن ما را

همراهی کردین.

شما همزمان می توانید این مطلب را در وبلاگ مهاجر زمان گرامی هم

مطالعه بفرمایین.


 
 
6 روز تا ولادت
نویسنده : صدرا - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٠
 

 

خانم خود من گرامی (ز.ر ) آقای حسین انزانی از شهر زیبای بابل

دوست داشتند تولد شما رو تبریک بگویند تا این جشن بین المللی!

از هلند و وبلاگ مهاجر زمان  شروع بشه و روز دوم به وبلاگ یه حرفی

مونده رو دلم و بابل برسه:

زمهر دوستان در خاطرم یادیست،گرچه            

  فاصله بسیار ارادت همچنان باقی است

میلادتان فرخنده باد

حسین انزانی


 

 

6 روز دیگر یکی از دوستان ما به سالگرد زمینی شدن خود می رسد

4 وبلاگ دلنوشته های سادات ، مهاجر زمان گرامی ، یه حرفی مونده

رو دلم و succeess13 تولد شما رو صمیمانه تبریک میگن و متن تولدتون

رو در وبلاگمون پوشش میدیم.


حسین آقای عزیز از اینکه با ما هستی و این پیام تبریکو فرستادین

ممنونم.