!یه حرفی مونده رو دلم

 
3 ساله شدیم!
نویسنده : صدرا - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۸
 

شاید برای یک نویسنده وبلاگ که این روزها دچار بی انگیزگی در

وبلاگ نویسی شده جشن تولد وبلاگش بهترین بهانه باشد برای

نوشتن دوباره.

خب این تکراریه اما بازم میگم که وبلاگ یه حرفی مونده رو دلم! 9 مهر

1390 با یک اسم دیگر آغاز به کار کرد و فکر کنم در سال دوم تغییر

اسم داد تا در مسیر منطقی تری حرکت کند. اما شاید بحث چالش

برانگیزی که باعث ابهام بسیاری از دوستان تازه وارد می شود آدرس

متفاوت این وبلاگ باشد ولی من همیشه چه درباره وبلاگ خودم چه

وبلاگ دیگران معتقد بوده ام که آدرس فقط یک بهانه هست برای نشان

دادن خط مشی بلکه مهم متنی است که ما می نویسیم که من سعی

کردم این سه سال مطالبم عاری از توهین باشد و تنها انتقادی باشه بر

بعضی رفتارهای نه چندان عاقلانه.

روزی که این وبلاگ رو باز کردم هیچوقت فکر نمی کردم آنقدر در قلب من

بنشیند که پارسی بلاگ رو کلاً فراموش کنم اما اینجا آنقدر روزهای

شیرین برای من داشت که فحاشی ها و توهین های ابتدای مسیر رو

نادیده گرفتم تا بمانم و بزرگ بشم. در اینجا از طریق یک دوست بسیار

عزیز به گروه زنان در یک پژوهشکده ملحق شدم و در آنجا بانوان

فرهیخته ای را دیدم که در یک مسیر مطالعاتی و علمی مشغول آگاهی

رسانی به همجنسان خود هستند و من در این گروه به باورهای تازه

رسیدم، در آنجا فهمیدم فمنیست بودن به معنی ضد مرد بودن نیست

بلکه دفاع از حقوق از دست رفته است. فهمیدم  می توان هم مادر خوب

بود هم یک زندگی اجتماعی موفق داشت، فهمیدم دختران و زنان جامعه

من اگر در کنار هم باشند به بالاترین رتبه ها خواهند رسید به شرطی

که به عقاید شخصی همدیگر احترام بگذارند و چادری یا روسری بودن

آنها را نسبت به هم بدبین نکند و مهمترین چیزی که در آنجا یاد گرفتم

این بود که مردان و زنان از دو طیف مختلف هستند که اگر تفاوت های

زن و مرد بودن به خوبی شناخته شود دیگر هیچ مردی به خود اجازه

نخواهد داد رانندگی یک خانم را مسخره کند یا یک زن رفتار مردانه را

همیشه محکوم نخواهد کرد. از دوستانی که در این گروه من را در جمع

خودشان پذیرفتند ممنونم، عضویت در این گروه باعث شد تا بعد ها من

وبلاگ دومم را با نام خانومی که شما باشی راه بیندازم تا درباره مسائل

مختلف زنان بنویسم و یک خبرگزاری زنانه داشته باشم.

 تجربه وبلاگ نویسی برای من از بلاگفا آغاز شد هر چند با چند پست

کوتاه دیگر در آن وبلاگ ننوشتم و آغاز چالش وبلاگی برای بنده وبلاگ

خاطرات زندگی در پارسی بلاگ بود که 5 سال در آنجا نوشتم و در

جریانات سال 88 به شدت در آنجا فعال بودم اما حضور در پرشین بلاگ

برای من مزه دیگری داشت و اکنون در این دو وبلاگ می نویسم و به

نوعی همدم تنهایی من هستند! البته من افتخار نوشتن دو مطلب در

وبلاگ گروهی دفتر خیس و همچنین چند متن رو در وبلاگ اندیشکده

زنان فرااندیش در کارنامه خودم دارم!!

 هدف سال اول این وبلاگ بیشتر بر جذب مخاطب بود اما سال دوم

سعی کردم کیفیت وبلاگ را بالاتر ببرم و سال سوم خوشبختانه

مشارکت دوستان را در نوشتن داشتم، دوستانی چون مهاجر زمان که

به مناسبت تولد نویسنده محترم وبلاگ مضحک متنی نوشتند، سرکار

خانم علوی که برای روز مادر متن زیبایی رو به من هدیه دادند و مصاحبه

با سرکار خانم گراییلی به مناسبت روز جهانی زن و از آنها مهمتر متن 

هایی که دوستان برای مراسم تولد نویسنده محترم وبلاگ اینجا،دنی

ترین مرتبه بهشت نوشتند و نقدهای وبلاگی که برای روز جهانی وبلاگ

و همچنین روز دختر توسط وبلاگ نویسان عزیز نوشته شد باعث شد تا

سال جذاب و متفاوت تری رو داشته باشم. و دو هدف سال چهارم من

علمی تر شدن مطالب و همچنین مصاحبه جذاب و خواندنی است که 

با سرکار خانم فیروزه علوی درباره زندگی پر ماجرای ایشان خواهم 

داشت، یک زندگی که لحظه به لحظه اش درس ها می تواند داشته 

باشد و شاید سرنوشت هایی را عوض کند. من در این چند وقت که

با ایشان آشنا شدم دوست داشتم یکی از الگوهای من در زندگی

باشند الگوی صبر و مقاومت.

از تمام بازدید کنندگان گرامی در این سال ها تشکر می کنم به خاطر

تمام لحظات خوبی که به من هدیه دادین و به خاطر لحظات غم انگیزی

که در کنار من بودین و ...

با تک تک مطالب وبلاگم خاطره دارم اما چند تاییش رو بیشتر دوست

دارم، مثلاً پست های روز جهانی وبلاگ که نویسنده وبلاگ دختر آریایی

خیلی زحمت کشیدند در کنار من و پست های روز تولد نویسنده وبلاگ

اینجا، دنی ترین مرتبه بهشت که با فکر مهاجر زمان  و همکاری دوستان

خوبم آقای انزانی و خانم سادات یه کار خیلی قشنگ و ماندگار شد و

همیشه در قلب من ماند.

فتنه ریشه کن می کنیم، شعر یادت بره، عید مردماس، شور و حال

کودکی، هوای گریه دارم، مردان فاحشه، نگاه دوگانه و هشت سال

پیش بود! رو شاید بیشتر از بقیه دوست داشته باشم البته شما رو

نمی دونم!!!

و به درخواست بعضی از دوستان قصد دارم سوالاتی که در روز جهانی

وبلاگ از دیگران پرسیدم رو از خودم بپرسم!

من از خودم پرسیدم!

1. هدف تویِ وبلاگ نویس
2. اولین پست وبلاگت
3. کدام مرورگر

4. کپی رایت
5. کامنت خوانندگان
6. آپلود با سرعت اینترنت وطن
7. لایک متن های شما
8. فیلتر شدن وبلاگتون

9. بهترین و بدترین خاطره وبلاگی
10. فیسبوک یا وبلاگ! مسئله این است!
11. یه آرزو برای وبلاگتون

 

1- هدف من وبلاگ نویس حرف زدنه و من دلم می خواد حرف بزنم و

بهترین جایی که برای حرف زدنم پیدا کردم این وبلاگه

2- اولین پست وبلاگم رو در کافی نتی در خیابان انقلاب نوشتم و با

اینکه بعدها حذفش کردم خیلی دوسش دارم چون مورد استقبال زیادی

قرار گرفت و همان روز اول 13-14 نفر برای آن نظر دادند.

3- موزیلا و اکسپلورر، اکسپلورر برای پرشین بلاگ و موزیلا برای فیسبوک

و مکان های دیگر

4- کلاً تو ایران همه با این کپی رایت مشکل دارند، فکر نمی کنم

مطالبم آنقدر پرطرفدار باشه که دوستان بخواهند کپی کنند اما یکی دو

باری که کپی شده به من اطلاع دادند و من در اینجا تقریباً همه

نوشته هام از خودمه ولی در وبلاگ دومم همه مطالبم کپی است که

منبع را ذکر می کنم.

5- کامنت خوانندگان رو خیلی دوست دارم و برام ارزشمنده، بسیاری از

تغییرات این وبلاگ بعد از کامنت خوانندگانم بوده حتی جواب دادن این

سوالات!

6- گاهی اوقات خیلی اذیتم می کنه اما در کل مشکل خیلی خاصی 

ندارم.

7- جالبه برام چون مثلاً بعضی نوشته هام رو میگم لایک زیاد می خوره

اما می بینم اینطور نمیشه و بعضی دیگر برعکس میشه در کل تفاوت

عقیده برام جذابه البته این سیستم لایک فکر کنم فقط در پرشین بلاگ

باشه 

8- یه روز بد، خدا نکنه این اتفاق بیفته ولی اگر روزی اینجا فیلتر شد 

بازم وبلاگ جدید راه میندازم و می نویسم و کلاً نمیذارم حرف ها

خیلی در دلم بمونه!

9- بهترین خاطره وبلاگیم آشنایی با دوستان عزیز از طریق اینجا خصوصاً

آشنایی با نویسنده محترم وبلاگ مهاجر زمان بوده و حضور در سیمرغ و  

پژوهشکده و بدترین خاطره وبلاگیم فحاشی هایی است که به من و

مادرم! دادند و تهمت هایی است که به من زدند. و همچنین از بدترین

خاطرات وبلاگیم زمانی است که بعضی دوستانی که وبلاگشون زیاد

میرم دیگر قصد ندارند بنویسند.

10- هم فیسبوک هم وبلاگ، وبلاگ رو دوست دارم چون محیطش

صمیمی است و یه دنیای کوچک جذابه و برای فیسبوک احترام قائلم

چون برای بزرگتر شدن و جهانی تر شدن همه ما بهش محتاجیم.

11- آرزو دارم صد ساله بشه و کلاً آرزو دارم یه تاثیری هم بتونه داشته

باشه چون من قصد ندارم فقط برای تفریح بنویسم بلکه دوست دارم

حرف بزنم و حرف بشنوم و این بحث ها روی زندگی خودم و دیگران تاثیر

داشته باشه و حال همه ما رو خوب کنه.

 در پایان می خوام بگم این وبلاگ تا وقتی که حرف مونده رو دلم! رو نگم

پابرجاست.

و همچنین به قول آقای ابی این آخرین باره که ازتون می خوام تشریف

بیارید این وبلاگ!