و روز جهانی زن 2

و آخرین پست ویژه روز جهانی زن در سال 1393-2015 در وبلاگ

یه حرفی مونده رو دلم! و مصاحبه با سرکار خانم معصومه حسینی.

ممنونم از تمام دوستانی که زحمت کشیدند مطلب برای ما نوشتند و

دوستانی که لطف کردند و حاضر به پاسخگویی به سوالات بنده شدند.

تجربه خوبی برای من کسب شد و ان شاء الله در پست های ویژه نوروز

94 با ما همراه باشید دوستان عزیزلبخند

و اما آخرین مصاحبه:

1- اول اگر دوس دارین خودتونو معرفی کنید و بگین چه رشته ای و کدام

دانشگاه درس خوندین و از چه شهری تشریف آوردین تهران؟

خانم حسینی: رشتم روزنامه نگاری ، علامه درس می خونم و تبریزیم

2- بسیار عالی، شما از رشتتون راضی هستین؟ برای چی این رشته رو

انتخاب کردین؟

خانم حسینی: آره، خیلی این رشته رو دوس داشتم، راضیم هستم.

علاقه شخصی بود بیشتر یکمم حس کنجکاوی و تجربه های قبلیم.

3- شما روزنامه نگاران زن رو هم می شناسید؟

خانم حسینی: آره خیلی از دوستام و همکاران هستند.

4- شما هم جایی مشغول هستین؟

خانم حسینی: الآن نه، قبلاً کار می کردم.

5- آیا روزنامه نگاران زن مشکلات و محدودیت های زیادی نسبت به

همکاران مرد دارند؟

خانم حسینی: برای خانوما سخته از این بابت که زمان مشخص نداره

سختیهاش هم زیاده و هم یه جورایی زن و مرد نمی شناسه کار

روزنامه نگاری خیلی متفاوته. در مورد کار روزنامه نگاریم باید بگم یه

 مشکلی که مثل بقیه شغلا تو ایران خانوما دارن اینه که تعداد

روزنامه نگارای زن داره زیاد میشه ولی درآمدهاشون به نسبت کمتره

و به خاطر شرایطشون برای ایکه خودشونو تثبیت کنن باید بیشتر کار

 کنن و در مقابل خیلی کم سمت می گیرند خیلیم تحت فشارند.

مشکلات جامعه هم هست که خوب بیشتر باعث ادیتشون میشه.

6- شما چند ساله تهران هستین؟ واسه تحصیل تشریف آوردین؟

خانم حسینی: از سال 90، به بهانه تحصیل تقریباً و بیشتر برای کشف

دنیای جدید

7- زندگی در تهران برای یه دختر دانشجوی غریب سخت نیست؟

خانم حسینی: بستگی داره، سخته از این جهت که وقتی ادم وارد

 محیط بزرگ تر میشه برگشتن به محیط بسته و چارچوبهای خاص اون

سخته و البته سختیم داره برای کسانی که از روستاها میان خیلی

 براشون آزاد دهنده میشه تهران هم از لحاظ مالی و هم خانواده

خوشبختانه برای من اینطور نبوده.

8- یعنی شما مشکل خاصی در تهران نداشتین؟

خانم حسینی: نمیشه گفت نداشتم ولی به دلیل علاقم به

/ 2 نظر / 62 بازدید
n.0011

سلام ممنون چرا من؟!! سوالاش چه جوریه؟ قابل جواب دادنه؟!!

n.0011

1- فرار از یکنواختی زندگی تنها واسه 13روز 2- نمیدونم راستش 3- فکر نمیکنم 4- با اینا 5- سعی میکنم با هر حربه ای شده بگیرم راستش از عیدی دادن خوشم نمیاد 6- عیدی دادن چه شیرینی میتونه داشته باشه؟ 7- نقدی میشه گفت 50 تومان 8- بهترینو نمیدونم شاید رتبه اول شدن تو یه شب شعر شاید . بدترینش فوط عمه م 9- بهترینو نمیدونم بدترین خبر فوط عمه م و بابای دوستم 10- ینی چی؟! 11- یکی یک پلیسو میکشه زنگ میزنه 110 میگه هه هه حالا 109 تا شدین 12- امسال سال کسایی باشه که با وجود غمهای دلشون بازم میخندن 13- حس تحول و مغلوب شدن یه سال مثل بقیه سالها جمع شدن عده ای بیکار دور هم دخترو با کلمات نمیشه توصیف کرد قبلن میشد گفت بهشون تکیه گاه اما الان سربار نشن خودش خیلیه خجالت میکشم بگم! کسی که اگه به چشاش خیره شی کر میشی از تمام فریادهایی که سکوتشون کرد